نی‌نوا

بشنو از نی چون حکایت می‌کند

نی‌نوا

بشنو از نی چون حکایت می‌کند

چشم چشم دو تا چشم

چشم‌، چشم‌، دو تا چشم‌
خمار و نافذ و مست‌
مو، مو، یه‌ خرمن‌
قشنگ‌ و مشکی‌ یکدست‌

ادامه مطلب ...

یک داستان و چند خاطره....

به روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبرسالارشهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم درسایه محبّت‍های پدر ومادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق .العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.
ادامه مطلب ...

اتل متل یه بابا ۲

اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداکار
ادامه مطلب ...

کوله‌ها

کوله پشتی ها منتظر بر زمین مانده اند!
koole

آیا سنگینی کوله پشتی های مانده بر زمین را احساس نمیکنی؟

 

اتل متل یه بابا

اتل متل یه بابا
اتل متل یه بابا
که اون قدیم قدیما
حسرتشو می خوردند
تمومی بچه ها
ادامه مطلب ...